الملا فتح الله الكاشاني
181
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و مىتواند بود كه ضمير راجع بنفس اولى باشد يعنى اگر نفس متقيه شفاعت كند براى نفس عاصيه و يا فديه دهد از براى او از او قبول نكنند مراد به آيه نفى دفع عذابست از عاصى من جميع الوجوه يعنى هيچكس عذاب را دفع نتواند كرد از عاصى به هيچ وجهى از وجوه محتمله چه وجوه دافعه عذاب خالى از آن نيست كه بر سبيل قهر باشد يا غير ان اول نصرتست و ثانى يا مجانا است و يا غير آن اول شفاعتست و ثانى يا باداى آن چيزيست كه بر آن نفس عاصيه است و اشار اليه بقوله * ( لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً ) * و يا به غير آن و هو المراد بقوله * ( وَلا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ ) * و عدم ذكر قسم اول به جهت آنست كه معلوم الامتناع است و شفاعت مأخوذ است از شفع كان مشفوع له فرد است و شفيع نفس خود را شفيع او ميگرداند بضم نفس خود به او و عدل بمعنى فديه است و گفتهاند بمعنى بدل است و اصل آن تسويه است و تسميهء فديه به آن به جهت تسويهء فديه است بمفدى حاصل كه كفره به هيچ وجه خلاصى نداشته باشند * ( وَلا هُمْ ) * و نباشند ايشان در آن روز * ( يُنْصَرُونَ ) * كه يارى داده شوند يعنى در دفع عذاب هيچكس نصرت ايشان ندهد و ضمير راجع است بنفوس كثيره كه نفس ثانيهء منكره كه در سياق نفى واقع شده دلالت بر آن مىكند و تذكير ضمير باعتبار معنى است زيرا كه نفوس در معنى عباد است و اناسى و بدانكه نصرت اخص است از معونت به جهت اختصاص آن بدفع ضرر و معتزله به اين آيه متمسك شدهاند بر نفى شفاعت براى اهل كباير و جواب از اين آنست كه آيه مخصوص است بكفار جهة آنكه آيات و احاديث بسيار واقع شده در باب شفاعت و مؤيد آنست كه خطاب با كفار است و نزول اين آيه به جهت رد قول كفار است كه ميگفتند آباى ما كه انبيايند شفعاى ما باشند در روز جزا و نيز اجماع امت بر مقبوليت شفاعت حضرت رسالت ص براى امت دافع عموم آيتست و اگر چه اختلاف است در كيفيت شفاعت اماميه بر آنند كه شفاعت مختص است بدفع مضار و اسقاط عذاب از مستحق آنكه عصات مؤمنانند و معتزله بر آنند كه شفاعت زيادتى منافع است براى مطيعان و تائبان نه براى عاصيان و اماميه متفقند بر آنكه شفاعت نامزد سيد المرسلين است و ائمه معصومين ع و صلحاى مؤمنين پس روز قيامت حضرت رب العزت به جهت شفاعت ايشان ناجى و رستگار گرداند بسيارى را از خاطئين و از جملهء احاديث داله بر اينحديث مشهور حضرت رسالتست ( ادخرت شفاعتى لاهل الكباير من امتى ) يعنى ذخيره كردهام شفاعت خود را براى اهل كباير از امت خود و نيز فرمود كه ( انى اشفع يوم القيمة فاشفع و يشفع على فيشفع و يشفع اهل بيتى فيشفعون و ان ادنى المؤمنين شفاعة ليشفع فى اربعين من اخوانه كل قد استوجب النار ) يعنى بدرستى كه مرا در روز قيامت اذن شفاعت دهند پس شفاعت كنم و على ( ع ) را اذن شفاعة دهند پس زبان بشفاعت بگشايد و همچنين اهل بيت مرا رخصت شفاعت دهند پس به شفاعت در آيند و بدرستى كه ادناى مؤمنان از روى شفاعت كردن كسى باشد كه در حق چهل كس از برادران